Home » بېلا بېلي لیکني » سيكولاريزم و اسلام

سيكولاريزم و اسلام

بقلم  (وزين)

مدخل :
سيكولاريزم و مسائل مرتبط به آن يكى از مباحث مطرح در عرصه هاى فكر و سياست جامعه امروز افغانستان ، بخصوص در ميان نسل جوان و تحصيل كرده كشوربشمار مى رود.

وجود و تنوع رسانه ها، آزادى هاى بيان و تعبير، شكل گيرى احزاب و سازمانهاى سياسى و نهادها و مؤسسات، دسترسى به منابع معلومات ، نتايج و تبعات كشمكشهاى چند دهه اخير در كشور، تأثر پذيرى از اوضاع حاكم بر كشور، تحولات جهانى ، تصادم و تقابل سيكولاريزم با ارزشهاى دين اسلام و عوامل ديگرى ازين قبيل همه اسبابى اند كه به گسترش بحث ها و مناقشات پيرامون سيكولاريزم ،و اهميت توجه و پرداختن به آن در ميان حلقات فكرى و فرهنگى مى افزايند.

نوشته حاضر كوشش و كاوشى است در مورد ماهيت جريان سيكولار و موقف آن در برأيي اسلام و خطاب آن ، به هدف واشكافى موضوع و كمك در شناخت جريان مذكور و باز كردن فضاى گفتگوى هدفمند و روشمند ميان جريانهاى فكرى و سياسى مطرح در كشور و تبيين مواقف و منطلقات آنها.

سيكولاريزم چيست؟
ما درينجا در صدد ارايه تعريفى جامع و مانع يا تعريف و حدّ منطقى از سيكولاريزم Secularism نيستيم، زيرا تعدد- و حتى تناقض – تعريف ها در تبيين پديده هاى اجتماعى و فرهنگى يكى از مشكلات مزمن و مطرح در عرصه علوم انسانى و اجتماعى و ادبيات است.

ازينرو بهتر است به بيان مفهوم سيكولاريزم بر مبناى نقاط مشترك موجود در تعريف هاى اين اصطلاح يا واژه بپردازيم.

خلاصه مفهوم سيكولاريزم عبارت است از ” توجه واهتمام به امور دنيا وجدا ساختن يا كنار گزاشتن دين و احكام و ارزشهاى آن از امور مربوط به سياست و حكومت” .

به اين معنى كه دين نبايد در امور سياسى و قضاياى مربوط به دولت و حكومت اعم از سياست، اقتصاد، تعليم، اجتماع ، قضاء و فرهنگ حضور و مداخله داشته باشد.

به تعبير ديگر سيكولاريزم به تدين و عدم تدين شخصى مردم و شهروندان يا اتباع يك كشور تا وقتى كار ندارد كه دين دارى آنان از حدود و مرزهاى رابطه فردى و يا شخصى با خداوند تجاوز نمى كند و وارد عرصه هاى زندگى سياسى و اجتماعى مانند اقتصاد ، سياست، تعليم ، تقنين، قضاء و غيره نمى شود، اما اگر دين از دايره و خط رسم شده براى آن از داخل اماكن عبادت مانند مسجد، كليسا وغيره بيرون شد بايد در همانجا متوقف شود.

تصادم سيكولاريزم با اديانى چون مسيحيت، يهوديت، بوديزم، هندويزم وساير اديان به استثناى اسلام، بخاطر اين زياد شديد و جدى نبود كه اديان ياد شده بر اساس ماهيت و ساختار، قابليت تطابق زياد با سيكولاريزم را داشته و در اساس سر وكار زياد به زندگى دنيوى مردم مانند سياست ، اقتصاد، اجتماع، تعليم اجتماع وغيره نداشتند.

سيكولاريزم و دين:
سيكولاريزم در اروپا به وجود آمد و در گام نخست در تصادم و تقابل با كليسا كه از نشانى دين بر مردم فرمانروايى و بيداد مى كرد قرار گرفت و سر انجام كليسا با رهبران آن را از سياست ودولت و حكومت كنار زد و در داخل كليسا منحصر و مقيد كرد.

با گذشت زمان سكولاريزم بحيث يك فكر و انديشه تطور و توسعه يافت و مانند همه فرآورده هاى تمدن اروپا و غرب به نقاط ديگر دنيا رخنه كرد.

تصادم سيكولاريزم با اديانى چون مسيحيت، يهوديت، بوديزم، هندويزم وساير اديان به استثناى اسلام، بخاطر اين زياد شديد و جدى نبود كه اديان ياد شده بر اساس ماهيت و ساختار، قابليت تطابق زياد با سيكولاريزم را داشته و در اساس سر وكار زياد به زندگى دنيوى مردم مانند سياست ، اقتصاد، اجتماع، تعليم اجتماع وغيره نداشتند.

به تعبير ديگر اديان ياد شده دارى احكام وارزشهاى كه دربر گيرنده همه يا بخش بزرگى از زندگى انسان در عرصه هاى ياد شده باشند نبودند ، و دراغلب حالات اين اديان عبارت از يك سلسله ارزشهاى اخلاقى ووعظ و نصيحت كه بيشتر به فرد وزندگى شخصى وى ارتباط دارند مى باشند وقبل از وارد شدن سيكولاريزم به قلمرو نفوذ اين اديان سر وكار محكمى با دولت و حكومت و سياست و اقتصاد و نظام تعليمى نداشتند، ازينرو سيكولاريزم با يهوديت، هندويزم، بوديزم، جينيزم و غيره شاهد تصادم و برخورد جدى و شديد نبود.

تصادم سكولاريزم با مسيحيت در حقيقت تصادم با دين مسيحى و ارزشهاى آن نه ، بلكه تصادم و برخورد با رجال دين مسيحى و رهبران و وابستگان كليسا بود كه بنام مسيحيت و از نشانى و آدرس كليسا بر اروپا حكومت مى كردند، ورنه در كتاب مقدس مسيحيت يعنى انجيل و آموزه هاى آن، احكام زيادى براى تنظيم زندگى انسان وجود ندارد تا سوال تصادم و برخورد اين دين با سكولاريزم به وجود بيايد.

سيكولاريزم و اسلام:
رابطه سكولاريزم با اسلام از رابطه ساير اديان با سيكولاريزم كاملا مختلف و متفاوت است زيرا از همان آغاز ورود فكر و انديشه سيكولاريزم به جهان اسلام در اوايل قرن بيست ميلادى، شكل تصادم و برخورد شديد و جدى را گرفت و اين كشمكش و تصادم بين اسلام و سكولاريزم هنوز هم با همان شدت و قوت و گاهى بيشتر از سابق جريان دارد.

شايد به گزاف نباشد اگر بگويم كه تنها دينى كه سكولاريزم با مقاومت جدى آن مواجه شد اسلام است، اين مقاومت و رويارويى كه تقريبا از سرنگونى دولت خلافت اسلامى عثمانيها آغاز شد از برخورد فكرى و اعتقادى گرفته تا مواجهه فرهنگى و اجتماعى و حتى جنگ و برخورد نظامى ادامه يافت و امروز هم كه ما در نيمه دهه دوم قرن بيست و يكم ميلادى يعنى تقريبا يك قرن پس از شروع اين تصادم قرار داريم با همان قوت و شدت البته بطور نسبى در مناطق و كشور هاى مختلف اسلامى ادامه دارد.

شايد به گزاف نباشد اگر بگويم كه تنها دينى كه سكولاريزم با مقاومت جدى آن مواجه شد اسلام است، اين مقاومت و رويارويى كه تقريبا از سرنگونى دولت خلافت اسلامى عثمانيها آغاز شد از برخورد فكرى و اعتقادى گرفته تا مواجهه فرهنگى و اجتماعى و حتى جنگ و برخورد نظامى ادامه يافت و امروز هم كه ما در نيمه دهه دوم قرن بيست و يكم ميلادى يعنى تقريبا يك قرن پس از شروع اين تصادم قرار داريم با همان قوت و شدت البته بطور نسبى در مناطق و كشور هاى مختلف اسلامى ادامه دارد.

علت اصلى تصادم سيكولاريزم با اسلام:
علت اساسى برخورد و تصادم سيكولاريزم با اسلام اينست كه اسلام مانند اديان ديگرى كه ازانها نام برديم نيست و براى همه عرصه تاى زندگى انسان احكام و نظام دارد ومسلمانان مكلف اند تا احكام و آموزه هاى دين اسلام را در تمام گوشه هاى زندگى بصورت يك كل لايتجزى و غير قابل تفكيك ، تطبيق و اجراء كنند.

به تعبير ديگر احكام اسلام وارزشهاى آن بايد در زندگى فردى و اجتماعى و در تمام عرصه ها بطور يكسان و نه بصورت گزينشى يا انتقائى( اجراى بعضى و ترك بعض ديگر ) تطبيق شوند.

يعنى اسلام هم در خانه، هم در مسجد، هم در رياست جمهورى، هم در پارلمان، هم در بانك، هم در اقتصاد و بازار، هم در مكتب و دانشگاه و پوهنتون وهم در عرصه هاى هنر و ادبيات وفرهنگ قابل اجرا و تطبيق است ونمى شود تا فقط احكام اسلام رادر عبادات فردى ومسجد محصور و محدود ساخت.

درست همين نقطه آغاز تصادم اسلام با سيكولاريزم است، زيرا وقتى كه سيكولاريزم مى كوشد تا اسلام را از عرصه مختلف زندگى – كه در سطور بالا به آنها اشاره شد- بيرون براند و تا دروازه مسجد و حتى تا محراب ومنبر تعقيب كند، اسلام بر اساس بنياد و ساختار و طبيعت خود مقاومت نشان مى دهد و با سيكولاريزم مى ستيزد واز خود به دفاع مى پردازد واين سوال پيش مى آيد كه يا اسلام و سيكولاريزم.

سيكولاريزم از دين گريزى تا دين ستيزى:
نقطه مهم ديگرى كه بايد در موضوع رابطه ساير اديان بويژه اسلام با سكولاريزم بايد طرف توجه باشد اينست كه سيكولاريزم در اروپاى غربى و امريكا بيشتر به جدايى دين از دولت و حكومت وسياست تركيز داشت نه بر زدودن كلى دين و ريشه كن كردن آن ، يعنى اين سكولاريزم بيشتر ” دين گريز بود” تا ” دين ستيز” كه اين موقف در برخورد نسبتا نرم و انعطاف پذير اروپا و بعدها امريكا در برابر دين و اتباع اديان ازجمله مسلمانا ن در داخل آن كشور ها در دادن آزاديهاى دينى نسبى شخصى تبلور يافت و در بسا موارد آزاديهاى دينى فردى مسلمانان در غرب در مقايسه با وضعيت آزاديهاى مذكور در بسيارى از كشورهاى اسلامى مانند تركيه و تونس بهتر و خوبتر بود.

اما قضيه در جهان اسلام بر عكس اروپا و موقف آن در داخل اروپا در برابر دين بود.

به اين معنى كه سكولاريزم وارد شده به جهان اسلام از همان آغاز تنها ” دين گريز ” نه بلكه بشدت ” دين ستيز” و همراه با خشونت بود، به اين مفهوم كه رژيمهاى حاكم سيكولار و زاده و پروده دست استعمار غربى در جهان اسلام ، در اكثر كشورهاى مسلمان بخاطر زدودن و ريشه كن كردن اسلام از همان ابتداى كار برچه، تفنگ، تانك ، زندان و قتل و كشتار را بمثابه ابزارهاى تطبيق و پياده كردن سيكولاريزم در مقابل ملتهاى خويش كه مسلمان و متدين بودند بكار گرفتند.

اين روند از نخستين سالهاى حكومت سيكولار جنرال مصطفى كمال مشهور به اتاترك در سال ١٩٢٤ ميلادى آغاز يافت و تا اكنون ( ٢٠١٥ميلادى) كه جنرال ديگرى بنام عبد الفتاح السيسى در مصر با خون و آتش و سر نيزه و برچه حكومت مى كند ادامه دارد، و در بين آن آغاز و اين انجام- البته انجام به معناى دو نقطه تاريخى نه پايان نظام هاى حاكم سيكولار – اگر تقريبا تاريخ هر كشور اسلامى را از اندونيزيا در جنوب شرق آسيا ، تا المغرب و الجزاير و تونس وليبيا در شمال افريقا و مغرب جهان اسلام ،ورق بزنيم همه جا سخن از خونريزى وقتل و زندان و كشتار مردم متدين بخاطرتطبيق سيكولاريزم است!

About admin