Home » د صحابه ؤ سیرت » زندګي نامه عبدالله بن حذافه رضی الله تعالی عنه

زندګي نامه عبدالله بن حذافه رضی الله تعالی عنه

ترجمه: عبدالخالق احسان

نام ونسب:
او رضي الله عنه عبدالله پسر حذافه پسر عدی پسر سعد پسر سهم قريشي سهمي بوده و
كنيه اش ابوحذافه بود كه اين كنيه را زهري برايش تعيين كرد.

گرویدن به اسلام:
حضرت عبدالله بن حذافه رضي الله عنه در اوایل به دين اسلام مشرف گرديد واز جمله مهاجرين پيشقدم نيز ميباشد و به همراي برادر خود قيس بن حذافه هجرت نمود، اين هجرت در حالي بود كه شكنجه ها بر مسلمين ضعيف در مكه شدت گرفت و دشمن در هر جا آنان را تعقيب ميكرد واز هر طرف اذيت بآنها ميرسيد.

مسلمانان نزد رسول خدا صلي الله عليه وسلم ميآمدند كه يكي لت وكوب شده و ديگري زخمي است، ديگري سرش شكسته است و ازين مصيبت ها شكايت مي نمودند و نبي گرامي صلي الله عليه وسلم آنان را به صبر توصيه ميكرد و وعده اجر وپاداش ميداد و براي شان ميگفت: صبر كنيد چرا كه به جنگ وپيكار مأمور نشده ام. اما وقتيكه خيلي به تنگنا قرار گرفتند براي شان فرمود: در شهر ها پراكنده شويد تا خداوند (جل جلاله) فراخي و راه بيرون رفت را نصيب تان كند، اصحاب گفتند: اي رسول خدا كجا برويم؟ رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمود: بطرف حبشه برويد.

هجرت عبدالله بن حذافه به حبشه:
بعد از اجازه رسول معظم اسلام، عدهء از اصحاب وسایل زندگی خويش را جمع آوري نموده و بار هاي خود را محكم بستند وب خاطر خدا ورسولش هجرت كردند، براي حفظ دين و جان خود فرار نموده و همه به ياري وحمايت خداوند باور قطعي داشتند. عبدالله بن حذافه و برادرش قيس از جمله آن مهاجرين بودند تا در حبشه باقي بمانند و بر عقيده و نفوس خود امن داشته باشند و پروردگار خويش را به آرامش قلبي وراحت روحي وآرامي ضمير بپرستند، طوريكه ديگر ابوجهل، عقبه بن ابي معيط، اميه بن خلف، ابولهب وغيره از آنانيكه نفوس خود را وقف تعذيب مسلمانان و شكنجه واذيت شان كرده اند، نتوانند مسلمانان را بيازارند.
خداوند جلت عظمته نبي خود محمد صلي الله عليه وسلم را امر كرده بود، كه مسلمين بطرف حبشه هجرت نمايند وخداوند ضامن ياري وحمايت شان وباز داشتن اذيت از آنان ميباشد تا وقتيكه اسلام قوي شود وياري گران اسلام ازدياد يابند و دولت اسلامي اساس گذاري شود و امت هاي ديگر از امت اسلام بترسند و در آن زمان به سرزمين اسلامي خود بر گردند.
چه كسی ميدانست؟ كه عبدالله بن حذافه رضي الله عنه سفير رسول صلي الله عليه وسلم نزد بعضي پادشاهان ميشود تا نامه رسول خدا صلي الله عليه وسلم را به آنان ابلاغ كند و رودر روي آنان ايستاده شود واين رسالت پيامبر را اداء نمايد وآن پادشاه را بطرف اسلام دعوت نمايد، اين شگفت آورنيست چرا كه اسلام معجزه ميآفريند ومردان را صيقل ميدهد و نفوس را تربيت ميكند، اينك مي خوانيم…

به سوی كسري:
حضرت عبدالله بن حذافه رضي الله عنه مورد اعتماد وتوثيق رسول خدا صلي الله عليه وسلم بود، كه اين امر باعث شد، رسول گرامي صلي الله عليه وسلم او را بحيث سفير بسوي كسري پادشاه سرزمين فارس بر گزيند و نامه ی را بدست او داد كه چنين نوشته بود:
از طرف محمد فرستاده خدا بسوي كسري پادشاه فارس ! اما بعد: من ترا به اسلام دعوت ميكنم اسلام را بپذير تا سالم بماني وخداوند براي تو دو اجر ميدهد واگر ابا ورزيدي و روگشتاندي پس بدان كه گناه آتش پرستان عليه توست. وقتي اين نامه را به كسري رسانيد آنرا خوانده وخيلي غضبناك شد وچهره اش سرخ گرديد، ورگ هاي گردنش حركت كرد وگفت: اين عرب هاي كه تا ديروز تحت امر وفرمان من بودند،اينها را چه شده كه مرا تهديد بجنگ و پرداخت جزيه ميكنند اگر تابع فرمان شان نشوم ،وبدين شان نگروم. چرا اينقدر خود را بلند مي نمايانند واز فرمانبري ام بيرون ميشوند؟
بخاطر همه اين مسائل، به شدت غضبناك شد وبه سرخشم آمد ونامه را پاره كرد وبراي عبدالله بن حذافه گفت: اگر اين مانع نمي بود كه پيك ها را نمي كشند حتماً حالا ترا ميكشتم. وقتي خبر پاره كردن نامه به پيامبر بزرگوار رسيد عليه كسري دعا نموده وفرمود: پروردگارا ! پادشاهي او را تكه وپاره كن ونيز گفت: آنگاه كه كسري بميرد ديگر كسري نيست وآنگاه كه قيصر بميرد ديگر قيصری نميباشد.
خداوند پسر كسري شيرويه را بر اومسلط گردانيد تا او را در سال هفتم هجري شب سه شنبه دهم جمادي الآخر بقتل رسانيد تا اينكه پادشاهي او ويران گردیده و به دست مسلمانان افتاد.
چون اين وعده حقيقي خداوند بود، خداوند ميفرمايد: ( ولقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون) ( )
و هر آينه در زبور بعد از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ام به ارث مي برند.

مزاح و شوخ طبعی عبدالله:
حضرت عبدالله بن حذافه رضي الله عنه مزاح را دوست داشت، روزي رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرمود: هر چه مي خواهيد از من پرسان كنيد، عبدالله گفت: پدرم كيست؟ رسول الله فرمود: پدرت حذافه بن قيس است.
مادر عبدالله برايش گفت: من هيچ فرزندي را مثل تو نديدم آيا تو گمان ميكردي كه مادرت مثل زنان دوران جاهليت مرتكب چنين گناهي شده تا او را در انظار مردم رسوا نمائي؟
عبدالله گفت: بخدا سوگند اگر مرا به غلام سياهي ملحق ميكرد به آن مي پيوستم.

مزاح او همراي رسول الله صلي الله عليه وسلم:
روزي خواست كه همراي رسول معظم اسلام صلي الله عليه وسلم مزاح نمايد، رسول الله صلي الله عليه وسلم برستور خود سوار بود ودر حال سفر بودند، عبدالله نزديك شد وتنگ ستور ايشان را باز كرد، نزديك بود كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم از ستور خود بيافتد، اين كار را براي اين كرد كه رسول خدا را بخنداند.

نمونه ديگري از مزاح ایشان:
رسول معظم اسلام او را بحيث سركردهء و امير يك سريه انتخاب كرد همين كه از مدينه بيرون شد، براي همراهانش گفت : چوبي زيادي جمع آوري نموده وآتش روشن كنيد، آنها چنين كردند، عبدالله براي شان گفت: به آتش در آئيد، آنان اباورزيدند او گفت: آيا رسول الله شما را به فرمانبري ام امر نكرد؟ رسول خدا فرمود كسي اطاعت از اميرم كند در واقع اطاعت از من نموده است. همراهان او گفتند: ما بخدا ايمان آورديم واز رسولش پيروي كرديم تا از آتش نجات يابيم. وقتيكه از سريه باز گشتند اين ماجرا را براي رسول گرامي حكايت كردند، اين عمل شان را ستود وگفت: فرمانبري مخلوق توأم به نافرماني خالق جائز نيست چرا كه خداوند فرموده: ( ولا تقتلوا انفسكم) ( ) نفس هاي خود را نكشيد. ودر روايت ديگر آمده كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرمود: اگر در آن آتش وارد ميشدند تا قيامت بيرون آمده نميتوانستند چرا كه فرمانبري در امور معروف ميباشد.

جهاد و مبارزه:
حضرت عبدالله بن حذافه رضي الله عنه در غزوه بدر و ديگر غزوات حضور داشت و در غزوه بدر موقف برازنده وحضور فعالي كسب كرد، اگر ديگر خدماتش نبودي، سفارت او بسوي كسري وحامل نامه پيامبر بودنش، فر اخواني كسري بسوي اسلام از نگاه فضيلت وشجاعت وقهرماني ومبارزه وي را بسنده ميبود.

بنا به دليري، قهرماني وپايداري كه به اسلام داشت وعقيده وباور مستحكمي كه داشت، روزي در راه خدا به جهاد بيرون شد تا عليه روميان بجنگد، اين نبرد و پيكار در زمان خلافت سيدنا حضرت عمر بن خطاب رضي الله عنه رخ داد، درين جنگ حضرت عبدالله وگروهي از مسلمانان به اسارت كفار در آمدند، پادشاه روم آنان را به ترك اسلام وگرويدن به نصرانيت دعوت كرد، آنان ابا ورزيدند، اما پادشاه روم به طرف عبدالله بن حذافه نظر انداخت ودر چشمانش شهامت ومردانگي را مشاهده نمود؛ لذا عليه عبدالله كوشش بيشتر كرد و بار ديگر به پذيرش نصرانيت او را فراخواند عبدالله ابا ورزيد وبدينش متمسك بود.

پادشاه روم براي اغراء عبدالله، پادشاهي، عزت، مقام وزنان را به او پيشنهاد كرد عبدالله به شدت ابا ورزيد، پادشاه روم اصرار ميكرد و به او وعده ميداد واميد وار ميكرد وگاهي وي را اغراء نموده وگاهي تهديدش مي نمود؛ اما عبدالله مانند كوهی ثابت و پابرجا بود. آنگاه كه قيصر روم ثابت قدمي عبدالله بر دينش را مشاهده كرد به اسلوب ديگري دست يازيد واز روش اغراء وفريب دادن بازايستاد و به روش تهديد وترساندن آغازيد. لذا دو اسير از اسيران مسلمان را آورد و نصرانيت را به آنها پيشنهاد كرد، قبول نكردند ، امر كرد ظرف بزرگي كه از آب جوش پر باشد بياوريد، آوردند قيصر آن دو اسير را باز به ترك دين شان امر نمود ابا ورزيدند، آن دو را در آب جوش انداخت تا گوشت بدن شان از استخوان ها جدا گرديد. قيصر روم اين ستم را بخاطر اين كرد كه عبدالله را بترسد، اما عبدالله به تصميم خود استوار بود و در تمسك خود به اسلام لحظه ترديد نكرد واين خشونت و دد منشي قيصر به عقيده وباورش ميافزود، وقتيكه تمام وسايل ترساندن وتهديد وسرزنش كار آمد واقع نشد. پادشاه روم برايش گفت: پس حالا ترا ميكشم، عبدالله بن خلافه هيچ پرداختي نكرد.

پادشاه روم امر كرد كه او را در آب جوش بيندازيد، عبدالله گريست، قيصر گمان كرد كه از ترس مرگ گريسته است لذا از سبب گريه اش پرسيد؟ براي قيصر گفت: اي پادشاه بخدا قسم از ترس مرگ گريه نكردم بلكه فكر نمودم كه حالا ميميرم ويك جان دارم در راه خدا فدا ميشود اي كاش صد جان ميداشتم ودر راه خدا فدا ميكردم، قيصر بسيار شگفت زده شده واين ثبات وقوت ايمان وعقيده استوار را بزرگ پنداشته وارج گذاشت.

آيا درين دنيا مثل اين ايمان وعقيده واين پايداري بر عقيده يافت ميشود؟ نخير، اما در سايه اسلام ودر زندگي فرزندان اسلام چنين مصداقي وجود دارد آن فرزنداني كه بهترين مثال ها در قرباني وفدا كاري هستند، اسلام آنان را درس رسائي در دوستي و وفاداري آموختاند و تاريخ عظمت و ابهت شان را به خط زرين يادگار گذاشته است.اين امر باعث شد كه عروه بن مسعود ثقفي تعجب آور چنين بگويد: بخدا سوگند من نزد پادشاهان و اميران، قيصر و كسري و نجاشي بحيث نماينده رفته ام وهيچ كس را نديدم كه اصحابش او را تعظيم كنند مثليكه ياران محمد تعظيمش ميكنند. اينگونه اسلام آنان را تربيه نمود وادب داد ونفوس شان را تزكيه وتهذيب كرد كه همه مسلمانان مانند يك جسد بودند كه هرگاه عضوي از آن بدرد آيد ديگر اعضاء هم احساس درد وناآرامي ميكنند چرا كه آنان بهترين امتي اند كه براي رهنمائي مردم بر انگيخته شده اند.

رهایي از اسارت:
وقتيكه قيصر روم پايداري عبدالله بن حذافه را مشاهده كرد وتمسك او را بدين وعقيده اش احساس نمود اين مسئله را بزرگ پنداشت وگفت: اگر سرم را ببوسي رهايت ميكنم، عبدالله آزادي همه اسيران مسلمان را شرط گذاشت وقيصر روم هم موافقت كرد .
لذا عبدالله همراي همه برادران خود از اسارت نجات يافت وبا ايمان وتقوي راسخ خود سبب رهايي اسيران مسلمان گرديد اين همه از بزرگ منشي او بود كه قيصر روم هم دراخير به دين وعقيده اش ارج گذاشت.

مواصلت به مدينه منوره:
عبدالله وهمراهانش از اسارت نجات يافته وبه صوب مدينه حركت كردند تا كه نزد امير المؤمنين حضرت عمررضي الله عنه رسيدند، وآن عملكرد عبدالله كه سر قيصر روم را بوسيده بود نزد حضرت عمر رضي الله عنه حكايت نمودند.
حضرت عمر رضي الله عنه او را در آغوش گرفته وسرش را بوسيد وگفت: بر همه شما مسلمانان لازم است كه سر عبدالله بن حذافه را ببوسيد من از همه اولتر بوسيدم، همه مسلمانان به بوسه نمودن سرش شروع كردند تا در ديد شان بزرگ آيد ومحبت او در دل هاي شان جا گيرد و مورد اعتماد ومحبت شان قرار گيرد اين همه فضيلت ها را بخاطر رهاي اسيران مسلمان كمائي كرد.

در گذشت:
بسياري از صحابه وتابعين از حضرت عبدالله بن حذافه حديث روايت نموده اند از جمله:
مسعود بن حكم، ابو سلمه، سليمان بن يسار وغيره رضي الله عنهم حضرت عبدالله رضي الله عنه در مصر وفات نموده ودر آنجا دفن گرديد.
خداوند ازوي راضی باد ودر جنت برين جايش دهد

About admin