Home » نبوي سیرت » سیرت نظامی رسول الله صلی الله علیه وسلم بخش(41)

سیرت نظامی رسول الله صلی الله علیه وسلم بخش(41)

درسهايى از غزوه خندق
1 ـ فرماندهى 
فـرمـانـدهـى آشـفـتـه اعـراب و يهود را مورد بررسى قرار داديم و آثار نامطلوب آن بر جنگ را ديديم .
به همان اندازه اى كه فرماندهى احزاب سست و بى پايه بود، فرماندهى مسلمانان نيرومند، با مهارت و دور انديشی بود.
رسـول خـدا(صلی الله علیه وسلم) تـصـمـيـم به ماندن در مدينه منوره گرفت و فرمان داد تا خندقى برگرد آن كنده شود. براى حفر خندق دشتهاى ناحيه شمال شهر را انتخاب فرمود و كار حفر آن را به طور مـسـاوى ميان يارانش تقسيم كرد. آن حضرت ، خود بر جريان كار نظارت داشت و بدون اجازه وى هـيـچ كـس حـق تـرك گفتن محل كارش را نداشت . تا آنكه كار حفر خندق پيش از رسيدن احزاب به مدينه منوره با موفقيت به پايان رسيد.
آن حـضـرت نـيـز هـمـانـنـد ديـگـر يـارانـش بـه كـنـدن خـنـدق مشغول شد، حتى انجام كارهاى دشوار، مثل خرد كردن سنگهاى سخت را كه يارانش از عهده بر نمى آمـدنـد، خـود بـه عـهـده مـى گرفت . سپس وظيفه اشغال مواضع پشت خندق را ميان يارانش تقسيم كـرد، بـطـورى كـه بـا وجود سرماى هوا، حتى از يك وجب آن در شب و روز غفلت نمى شد. خود آن حضرت نيز جز براى سركشى به نگهبانان و مواضع دفاعى و نيز تشويق مؤمنان به پيكار و بـالا بردن روحيه هاى آنان موضعش را ترك نمى گفت . يك نيروى پهره داری (نگهبانى) قوى را در مدينه گماشت تا از زنان و كودكانى كه در خانه ها مانده بودند حراست كند.
مـهـمـتـر از همه اين كه پس از رسيدن نيروى برتر احزاب به حومه مدينه و پيمان شكنى بنى قريظه ، خطر از درون و برون مسلمانان را تهديد مى كرد، با اين وجود آن حضرت بر نيروهاى زير فرمانش تسلط كامل داشت .
2
 ـ تاكتيك جديد
مسلمانان براى دفاع از مدينه از حفر خندق استفاده كردند، و اين روش براى نخستين بار بود كه در تاريخ عرب وارد مى شد.
فـرمـانـده لايق و با نبوغ كسى است كه از شيوه ها و سلاحهاى جديد استفاده كند. پس از به كار گـيـرى شـيـوه صـف در جـنـگ بـدر ـ چـنـان كـه ديـديـم ـ خـنـدق دومـيـن شـيوه اى بود كه از سوى رسول خدا(صلی الله علیه وسلم ) به كار گرفته شد.
رسول الله (صلی الله علیه وسلم )ايده كندن خندق را از سلمان فارسى (رضی الله تعالی عنه)گرفت و براى تشويق ايده هاى سودمند و سـتـايـش كـسـانـى كـه در راسـتـاى مصالح همگانى تلاش مى كنند و نيز زدودن تعصبهاى جاهلى درباره سلمان(رضی الله تعالی عنه) فرمود: (سلمان از ما اهل بيت است(
3
 ـ خدعه در جنگ 
تاثير شايعات نُعيم بن مسعود در ايجاد تفرقه ميان احزاب را ديديم . روشن است كه تنها راه پيروزى هر نيروى جنگى ، وحدت كلمه است ، و ثمره تفرقه چيزى جز شكست و ناكامى نيست .
در جـنـگـهاى امروزى ، به منظور پراكندن صفوف و آشفتن افكار، بر شايعه پراكنى تكيه مى گـردد. شـايـعه پراكنى از مهم ترين بخشهاى ركن دوم تشكيلات اردو ها وارتشهاست و در جنگ روانى از كارآمدترين شيوه هاى تهاجم به شمار مى رود.
هـرانـدازه كـه شـايـعـات در صفوف احزاب كارگر بود، در صفوف مسلمانان بى تاثير بود. گرچه منافقان براى تضعيف روحيه مسلمانان دست به شايعه پراكنى زدند، اما تلاش آنان با ناكامى روبه رو گرديد.
هـنـگـامـى كـه رسول الله (صلی الله علیه وسلم )گـروهـى از مـسلمانان را براى تحقيق درباره پيمان شكنى بنى قـريظه سوى آنان فرستاد، اينان پس از يقين از صحت پيمان شكنى بنى قريظه ، خبر را به صـورت رمـزى بـه آن حـضـرت راپور وگزارش دادند تا اطرافيان وى متوجه نشوند و روحيه مسلمانان تضعيف نگردد.
مسلمانان در چهارده قرن پيش از اين ، با تاثيرات روانى شايعه آشنايى داشتند.
4
 ـ در دست داشتن ابتكار عمل 
غـزوه خـنـدق ، پـس از جـنـگ بـزرگ بـدر، دومـيـن نـبـرد سـرنوشت ساز بود و چنانچه مشركان و يهوديان در آن پيروز مى شدند، مسير تاريخ اسلام تغيير مى كرد.
يـهـوديـان تـوانـسـتند كه احزاب را در اطراف مدينه گرد آورند و پس از رسيدن احزاب به اين شـهر كه به منظور نابود سازى مادى و معنوى مسلمانان آمده بودند، يهوديان بنى قريظه نيز بـه يـارى آنـها آمدند. اين تجمع بزرگ ديگر هرگز پيش نمى آمد به خصوص بعد از ناكامى احزاب .
شكست احزاب به مفهوم عدم امكان تكرار تجمع بزرگ آنان بود و بطور مسلم پس از آنكه با اين نـيـروى بـزرگ از شـكـسـت مـسـلمـانـان عاجز ماندند، بطور جداگانه توان از ميان بردن آنها را نداشتند. اين پيامد بعدها در انتشار اسلام نقش تعيين كننده اى داشت .
در هـمـان روز پـايـانـى جـنـگ خـنـدق مـسـلمـانـان از دوره دفـاع بـه دوره تهاجم  انـتـقـال يـافـتـنـد. از ايـن رو، پـس از شـكـسـت احـزاب ، رسول الله (صلی الله علیه وسلم )فرمود: از اين پس ما با آنان مى جنگيم ، نه آنان با ما!
پـس از ايـن غزوه ابتكار عمل به دست مسلمانان افتاد و تا هنگامى كه اسلام سراسر شبه جزيره عـربستان را فرا گرفت و بیرق اسلام در شرق و غرب دنيا بالاتر از همه بیرق هابه اهتزاز درآمد، آن را حفظ كردند:
(
وَرَدَّ اللّهُ الَّذيـنَ كـَفـَرُوا بـِغـَيـْظِهِمْ لَمْ يَنالُوا خَيْرا وَ كَفَى اللّهُ الْمُؤْمِنينَ الْقِتالَ وَ كانَ اللّهُ قَوِيّا عَزيزا(
و خـداونـد آنـان را كـه كـفر ورزيده اند، بى آنكه به مالى رسيده باشند، به غيظ [و حسرت ] برگرداند، و خدا [زحمت ] جنگ را از مؤ منان برداشت و خدا همواره نيرومند و شكست ناپذير است !
قصاص عادلانه
(
وَ اِنْ عـاقـَبـْتـُمْ فـَعـاقـِبـُوا بـِمـِثـْلِ مـا عـُوقـِبـْتـُمْ بـِهِ وَ لَئِنْ صـَبـَرْتـُمْ لَهـُوَ خـَيـْرٌ لِلصّابِرينَ)نحل (16)، آيه 126.
و اگـر عـقـوبـت كـرديـد، هـمـانـگـونـه كه مورد عقوبت قرار گرفته ايد [متجاوز را] به عقوبت رسانيد، و اگر صبر كنيد البته آن براى شكيبايان بهتر است .
تسويه حساب با خائنان
وضعيت عمومى 
ـ مسلمانان
بـا وجـود شرايط بسيار دشوار و برترى كامل نيروى يهود و احزاب ، مسلمانان در برابرشان پـايـدارى كـردنـد و خـطـرى نـاگـهانى را كه از درون و برون مدينه تهديدشان مى كرد دفع نمودند. اين ثبات و پايدارى ، روحيه مسلمانان را به گونه اى بى سابقه بالا برد.
آنان شرّ احزاب را كم كردند ولى همسايگانشان ، يعنى يهوديان بنى قريظه باقى ماندند كه بـدون مـراعـات حـق هـمـسـايـگـى پـيمان خود را شكستند و در بدترين شرايط به مسلمانان خيانت كردند و از اين رو بايد حساب آنان تسويه مى شد.
2
ـ مشركان 
احزاب ، پس از تحمل شكستى همه جانبه به سرزمين خود عقب نشينى كردند. نه قريش ‍ موفق به از مـيـان بـردن مـسـلمـانـان شـد و نـه ديـگـر قـبـايـل تـوانـسـتـنـد كـه اموال مسلمانان را تاراج كنند. آنان طى اين سفر و محاصره زمستانه رنج فراوان بردند و براى تـاءمـيـن آذوقـه و پـشـتـيـبـانـى تـداركـاتـى نـيـروهـاى خـود، قـبـل و بـعـد از جـنـگ و نـيـز در اثـنـاى آن هـزيـنـه سـنـگـيـنـى متحمل شدند و سرانجام هم با دست خالى بازگشتند.

اين شكست در تضعيف روحيه يهوديان و مشركان بسيار مؤ ثر شد و از آن پس به شدت از سوى مسلمانان در بيم و هراس بودند.
3 ـ يهوديان
پـس از فـرار احزاب ، يهوديان بنى قريظه در برابر مسلمانان تنها ماندند. آنان كه از خيانت فضاحت بار خود آگاه بودند. چونان مجرمى كه گناه او ثابت شده ، در انتظار قصاص ‍ عادلانه به سر مى بردند.
روحيه آنان به شدت پايين بود و هر لحظه منتظر تهاجم مسلمانان بودند و نتيجه آن را نيز مى دانستند.
هدف اصلى
هـدف اصـلى جـنـگـهـاى ايـن دوره تـسـويـه حـسـاب بـا دو گـروه خـيـانـتـكـار بـود. اول يهوديان و دوم قبايلى كه مبلغان اسلامى را كشته بودند.

کتاب الرسول القائد.تالیف شیث خطاب .

مترجم:راشد شهامت.

About admin