Home » نبوي سیرت » سیرت نظامی رسول الله صلی الله علیه وسلم بخش(۳۹)

سیرت نظامی رسول الله صلی الله علیه وسلم بخش(۳۹)

روند قتال ومبارزه
1 ـ وضـعـيت مسلمانان ، خصوصا پس از پيوستن بنى قريظه به احزاب ، بسيار دشوار گرديد. امـكان آمد و شد مخفيانه در شهر و مورد تعرض قرار دادن زنان و كودكان ، براى يهوديان وجود داشـت . خصوصا اينكه آنها اهل شهر بودند و راهها را خوب مى شناختند. اين امر موجب سلب اطمينان مبارزین صحنه پيكار نسبت به سرنوشت خانواده و زن و فرزندشان مى گشت و بر روحيه آنان تاثير مى گذاشت .
هـمـچنين براى يهوديان امكان داشت كه با انجام يك حركت جسورانه محور بازگشت مسلمانان را در داخـل مـديـنـه قـطع كنند و فرصت اشغال خندق را براى احزاب ، بدون برخورد با مانع در خور توجهى ، فراهم آورند.
پيمان شكنى بنى قريظه بر روحيه مسلمانان تاثير بسيار بدى داشت .
2 ـ يهوديان مردى را داخل مدينه فرستادند و او موفق گرديد به جايگاه اسكان زنان و كودكان راه يـابـد. اما نتوانست كه بازگردد و اخبار مربوط به آن جايگاهها و ميزان استحكام و استوارى آنـهـا را به يهود گزارش دهد، زيرا زن مسلمانى او را ديد و حركاتش ‍ را زير نظر گرفت و به مقاصدش پى برد و با استفاده از تيرك چادر، او را از پاى درآورد.
ايـن يهودى در حقيقت يك گزمه کشفی وشناسايى بود كه مى خواست با جمع آورى اطلاعات لازم درباره جـايـگاه زنان و كودكان ، راه را براى تهاجم يهوديان هموار سازد. اگر چنين حمله غافلگيرانه اى انـجـام مـى شـد، بـا تـوجـه به اينكه مسلمانان از جايى پشتيبانى كافى نمى شدند، ناچار بودند، براى كمك به زن و فرزند و اموال خود، مواضع اصلى شان را ترك كنند.
كـشـتـه شـدن ايـن يـهـودى ، مـسـلمـانـان را از يـك خـطـر نـاگـهـانـى رهـانـيـد. زيـرا بـه دنـبـال آن يـهـوديـان پنداشتند كه نيروهاى اسلامى به شدت از شهر پاسدارى مى كنند و چيره شـدن بـر چـنـيـن نيرويى آسان نيست . از اين روبه درون دژهاى خود خزيدند و فكر خروج را از سر بيرون كردند.
2 ـ يـك دسـتـه از دلاوران قـريـش از جـمـله عـَمـرو بـن عـَبـدوَدَّ و عـِكـرَمـة بـن ابـوجـهـل بـه تـكاپو افتاده و بنى كنانه را به جنگ تحريك كردند. سپس اين دسته كنار خندق رسـيـده مـحـل كـم عرضى كه پيدا كردند و با اسبان خود عبور نمودند. حضرت على (کرم الله تعالی وجهه ) با چند نـفـر از مـسـلمـانان به مقابله آنها برخاست و به سرعت خود را به نقطه اى كه مشركان از آنجا عبور كرده بودند رسانيد تا اين كه در وهله اول خط بازگشت مشركان را قطع كند و در ثانى از رسيدن كمك احزاب جلوگيرى نمايد. سپس ، حضرت علی (کرم الله تعالی وجهه)با عمروبن عبدود جنگيد و او را كشت . دو تـن از مشركان نيز به وسيله مسلمانان كشته شدند و ديگران راه فرار به پايگاههايشان را در پيش گرفتند.
3 ـ يك دسته از مشركان به سمت محل استقرار پيامبر اكرم (صلی الله علیه وسلم ) يورش بردند. سربازان اسلام تمام مدت روز را با آنان جنگيدند. هنگام نماز عصر مشركان به جايگاه پيامبراکرم(صلی الله علیه وسلم )نزديك شدند و كار بر مسلمانان بسيار سخت شد، تا جايى كه موفق به خواندن نماز هم نشدند. اما شب هنگام تـوانـسـتـنـد از پـيـشـروى دسـتـه مـشركان جلوگيرى كرده آنان را نوميدانه وادار به عقب نشينى سازند.
4 ـ رسـول خـدا(صلی الله علیه وسلم ) تـلاش كـرد تـا بـخـشـى از احـزاب را بـه ازاى يـك سـوم مـحـصـول خـرمـاى مدينه از شهر دور كند و در گفت گوهايش با فرمانده غَطْفان به اين توافق نـزديـك شـده بـود. امـا بـزرگـان اوس و خـزرج پـيـشـنـهـاد كـردنـد كـه هـيـچ مـقـدار از محصول مدينه به مشركان داده نشود و رسول خدا(صلی الله علیه وسلم ) نيز با اين پيشنهاد موافقت كرد.
5 ـ ادامـه مـحـاصـره و توقف اعراب در اطراف مدينه بر روحيه آنان تاثير گذاشت . خصوصا آنـكـه فـصـل زمـسـتـان بود و بطور كلى اعراب طاقت ماندن در يك محاصره و يا جنگ دراز مدت را ندارند، از اين رو از توقف بلند مدت و بى فايده خود گله وشكايت مى كردند.
6 ـ نـُعـَيـم بـن مـسـعـود غـطـفـانـى نـزد رسـول خدا(صلی الله علیه وسلم ) آمد و اظهار داشت كه او اسلام آورده ولى خـويـشـاونـدانش از اين قضيه بى اطلاعند. آن حضرت (صلی الله علیه وسلم) فرمود: (همانا تو يك مرد بيش ‍ نيستى هر تـعـداد از ايـشـان را كـه مـى تـوانـى ، از جـنـگ بـا مـا بـازدار و بـدان كـه جـنـگ خـدعـه اسـت !
نعيم رفت تا به بنى قريظه رسيد. او كه در روزگار جاهليت با آنان دوست و همنشين بود گفت : (از دوسـتى من نسبت به خودتان آگاهيد. شما در جنگ با محمد از قريش و غطفان پشتيبانى كرده ايـد. در حـالى كـه مـى دانـيـد وضـعـيـت شـمـا بـا آنـهـا تـفـاوت مـى كـنـد؛ مـديـنه شهر شماست ، امـوال و زن و فـرزنـد شـمـا در ايـن شـهـر هـسـتـنـد و شـمـا تـوان انـتـقـال آنـها را نداريد. اما قريش و غطفان ، اگر فرصتى پيدا كنند و يا به غنيمتى برسند و حـتـى بـدون آن هـم بـه سـرزمـين خود خواهند رفت و شما را با محمد تنها خواهند گذاشت ، و شما ياراى مقاومت در برابر او را نداريد. پس در جنگ آنان را همراهى نكنيد مگر اينكه تا هنگام يكسره شدن كا رمحمد، شمارى از اشرافشان را به گروگان بگيريد. بنى قريظه گفتند: (نصيحتى خيرخواهانه كردى و در نظر ما متهم نيستى (ما به صداقت و دلسوزى تو مطمئنيم)
آنـگـاه نـعـيـم نـزد قريش رفت و گفت : (شنيده ام كه بنى قريظه پشيمان گشته اند و به محمد پـيـغـام داده انـد كـه اگـر مـردانـى از اشـراف قـريـش و غـطـفـان را بـگـيـريـم و تـحـويـل دهـيـم كه گردن بزنى و سپس در جنگ عليه باقيمانده شان همراه شما باشيم آيا از ما راضـى مـى شـوى ؟ و محمد(صلی الله علیه وسلم ) پاسخ مثبت داده است . پس اگر بنى قريظه از شما گروگان خواستند حتى يك نفر را هم به آنان تسليم نكنيد!
پـس از آن نـعيم نزد غطفان رفت و گفت : (شما خاندان و خويشاوندان من هستيد)، آنگاه آنچه را كه به قريش گفته بود به آنان نيز گفت و هشدارشان داد.
ابوسفيان و سران غطفان ، عَكْرَمة بن ابو جهل و چند تن از قريش و غطفان را شب شنبه نزد بنى قـريـظـه فرستادند و از آنان خواستند كه براى جنگ در روز شنبه آماده شوند. اما بنى قريظه عـذر آوردنـد كـه در روز شـنـبـه جـنـگ نـمـى كـنـنـد و سـپس از قريش و غطفان پيش از هر حمله ای گروگان خواستند.
قريش و غطفان گفتند: هرآينه نُعيم راست گفت !
هـنـگـامـى كـه درخـواسـت بنى قريظه مبنى بر دادن گروگان از سوى قريش و غطفان رد شد و يهوديان نيز گفتند: حقا كه نعيم راست گفت !
به اين ترتيب ميان احزاب تفرقه افتاد و اعتمادشان نسبت به يكديگر سلب گرديد.
7 ـ رسـول خـدا(صلی الله علیه وسلم ) حذيفة بن يمان را شبانه فرستاد تا اخبار مربوط به احزاب را كشف كند. وى مشاهده كرد كه قريش بار خود را سوى مكه مى بندد. غطفان نيز همينكه از حركت قريش بدون هـمـاهـنـگـى و اطـلاع آنـان ، مـطـلع گـشـتـنـد، هـمـراه ديـگـر قبايل راه سرزمين خودشان را در پيش گرفتند!
در ايـن هـنـگـام ، رسول خدا(صلی الله علیه وسلم ) به فراست دريافت كه مشركان فرصت گرانبهايى را از دست داده انـد، و چـنـيـن فـرصـتـى دوبـاره بـراى آنـان پـيـش نخواهد آمد و چنانچه مشركان نتوانند در تهاجمى چنين سنگين مسلمانان را نابود سازند. پس از متفرق شدن چگونه خواهند توانست ؟
زيانهاى طرفين
1 ـ مسلمانان : شش شهيد
2 ـ مشركان : سه كشته

About admin