Home » نبوي سیرت » سیرت نظامی رسول الله صلی الله علیه وسلم بخش(34)

سیرت نظامی رسول الله صلی الله علیه وسلم بخش(34)

روند حوادث
1 ـ سريه ابى سَلَمه

الف ـ نيروهاى طرفين
اول ـ مـسـلمـانـان : يـك گزمه و گـشـتـى جـنـگـى بـه تعداد 150 سوار و پياده از مهاجران و انصار به فرماندهى ابو سَلَمه مخزومى .
دوم ـ مشركان : قبيله بنى اسد به فرماندهى طُلَيْحِه و سَلَمه فرزندان خُوَيْلِد.
ب ـ هدف : جلوگيرى ازحمله بنى اسد به مسلمانان در مدينه منوره .
ج ـ حـوادث : دو مـاه پـس از جـنـگ احد به پيامبر(صلی الله علیه وسلم ) گزارش شد كه طُلَيْحِه و سَلَمة فرزندان خـويـلد، قـصـد تـاراج اموال مسلمانان را دارند و قبيله خود را براى تهاجم به مدينه تحريك مى كنند.
رسـول خـدا(صلی الله علیه وسلم ) تـصـمـيـم گـرفت يك گزمه و گشتى جنگی را به تعداد 150 نفر سواره و پياده از مسلمانان مهاجر و انصار كه ابوعبيده جراح و سعد وقاص نيز در ميان آنها بودند، به فرماندهى ابـوسَلَمه مخزومى ارسال كند تا پيش از حمله بنى اسد به مدينه آنان را مورد حَمله قرار دهند. رسول الله صلی الله علیه وسلم بـه مبارزین اسلام فرمان داد شبها حركت كنند و روزها پنهان شوند، و از بيراهه بـروند تا كسى از اخبار و مقاصدشان آگاه نگردد و بدين وسيله بطور ناگهانى بنى اسد را غافلگير سازند.
ابـوسـلمـه رفت تا به سرزمين بنى اسد در قَطَنْ رسيد، آنان از حركت وى هيچ آگاهی  نـيـافتند و بامدادان به محاصره درآمدند. مشركان كه توان پايدارى نداشتند، رو به هزيمت نهادند.
ابـوسـلمـه دو دسـته از نيروهاى خود را به تعقيب آنها فرستاد كه غنايمى به دست آوردند. وى پس از انجام ماءموريت ، با نيروهايش به مدينه منوره بازگشت .
2 ـ گزمه و گشتى عبدالله اُنَيْس
الف ـ نيروهاى طرفين
1 ـ مسلمانان : يك گزمه کشفی و شناسايى به تعداد يك مسلمان يعنى عبدالله بن اُنَيس .
2 ـ مشركان : بنو لحيان از هذيل به فرماندهى خالد بن سفيان هُذَلى .
ب ـ هدف
جلوگيرى ازهجوم وحمله اعراب به مدينه ، پيش از جمع آوری نيرو و اقدام به تهاجم .
ج ـ حوادث : رسول خدا(صلی الله علیه وسلم ) آگاهى يافت كه خالد بن سفيان هُذَلى نيروى بزرگى از اعراب را براى تهاجم به مدينه در عُرَنَه گرد آورده است تا چيزى از غنايم و خيرات اين شـهـر بـه دسـت آورد. آن حضرت عبدالله بن اُنَيس را فرستاد كه درباره اخبار و نيات خصمانه خالد به تحقيق و جستجو بپردازد و صحت اطلاعات به دست آمده را معلوم دارد.
عـبـدالله حـركت كرد و دور از همراهان خالد؛ در حالى كه تنها چند زن با او بودند، با وى ديدار كـرد. خـالد پرسيد: كيستى اى مرد؟ پاسخ داد: (مردى از اعرابم ، شنيده ام كه گروهى را براى جنگ با محمد گردآورده اى و به اين منظور نزد تو آمدم .)
خـالد نـيـات خـود را پنهان نساخت و عبدالله كه او را با چند زن تنها ديد، با وى به راه افتاد و هيمنكه فرصت را مناسب يافت با شمشير حمله كرد و او را از پاى درآورد.
بـا قـتـل خـالد مـقـاصـدش نـيـز بـا او در خـاك رفـت و اعـرابـى كـه در عُرَنَه براى جنگ مسلمانان گردآورده بود، پراكنده شدند و عبدالله به مدينه منوره بازگشت .
3 ـ غزوه بنى نضير
الف ـ نيروهاى طرفين
1 ـ مسلمانان : مسلمانان مدينه به فرماندهى رسول خدا(صلی الله علیه وسلم ).
2 ـ يـهوديان : بنى نضير كه در ناحيه غَرْس  و اطراف آن دراطراف  مدينه منوره سكونت داشتند.
ب ـ هدف
كندن شرّ بنى نضير به خاطر توطئه ترور پيامبر(صلی الله علیه وسلم ).
ج ـ روند حوادث
رسـول خـدا(صلی الله علیه وسلم ) نـزد بـنـى نـضـير ساكن در اطراف مدينه رفت تا براى پرداخت ديه دو همپيمان مـسـلمـانـان كـه اشـتـبـاهـى بـه وسـيـله عـمـرو بـن امـَيـّه ضـُمـَرى كـشـته شده بودند از آنها كمك بگيرد.
آنـان در گـفـتـگـوى بـا آن حـضـرت حـاضـر بـه كـمـك شـدنـد؛ و رسـول خـدا(صلی الله علیه وسلم ) هـمراه ده تن يارانش از جمله حضرت على (کرم الله وجهه)، ابوبكر و عمر(رضی الله تعالی عنهما) كنار ديوار خانه يـكـى از آنـها نشست . شمارى از يهوديان با رسول خدا(صلی الله علیه وسلم ) با خوشرويى از هر درى سخن مى گـفـتـنـد. در ايـن اثنا رسول الله (صلی الله علیه وسلم)متوجه توطئه اى گرديد. يك تن از يهوديان از ميان جمع بيرون رفـت و ديـگـران مـوضـوع كـشـتـه شـدن كـعـب بـن اشـرف را پـيـش كـشـيـدنـد و در هـمـيـن حال عمرو بن جِحشْ كه پيامبر(صلی الله علیه وسلم ) به ديوارش تكيه داده بود وارد گرديد.
رفـتـار يـهـوديـان بـدگـمـانـى رسـول خـدا(صلی الله علیه وسلم ) را بر انگيخت و اخبارى كه پيش از آن درباره تـوطـئه آنـهـا شـنـيـده بـود، مـوجب تقويت اين بدگمانى شد. در اين هنگام از جا برخاست و به تنهايى راه مدينه را در پيش گرفت .
پـس از انـدكـى درنـگ ، ياران آن حضرت به جستجوى او پرداختند. مردى كه از مدينه مى آمد به آنـهـا بـرخـورد و خـبـر داد كـه رسـول خـدا(صلی الله علیه وسلم ) را در آنـجـا ديـده اسـت . پـس بـا شتاب به وى پـيـوستند. هنگامى كه رسول خدا(صلی الله علیه وسلم ) مشاهداتش را درباره رفتار يهوديان بازگفت و از نيرنگ آنـهـا پـرده بـرداشـت ، مـسـلمـانـان بـه تـوطـئه يـهـوديـان بـراى قتل رسول الله (صلی الله علیه وسلم) پى بردند.
بـعـدهـا مـعـلوم شـد كـه عـَمـروبـن جِحاش قصد داشت با انداختن سنگ آسياب از بالاى ديوارى كه پيامبر در پاى آن نشسته بود به زندگى رسول الله (صلی الله علیه وسلم)پايان دهد.
رسول الله (صلی الله علیه وسلم)محمد بن مَسْلَمه را به حضور خواست و فرمود: نزد يهوديان بنى نضير برو و بگو: رسول خدا(صلی الله علیه وسلم ) پيغام داده است : (از سرزمين من بيرون برويد. شما قصد خيانت به من را داشـتـيـد و بـديـن وسـيله پيمان خود را شكستيد. ده روز به شما فرصت مى دهم ، پس از اين مدت هركس را ببينم گردن مى زنم !)
يـهـوديـان كـه چـاره اى جـز بـيـرون رفتن نداشتند، آماده حركت گرديدند. اما منافقان مدينه و در راءس آنـهـا عـبـدالله بن اُبَى به آنها چنين پيغام دادند: (شما پايدارى كنيد. ما نيز شما را عليه محمد و يارانش يارى مى دهيم.)
در ايـن هـنـگـام يـهـوديـان اعـتـمـاد بـه نـفـس خـود را بـاز يافته تصميم به جنگ گرفتند و به رسول الله (صلی الله علیه وسلم)چـنـين پيغام دادند: (ما هرگز بيرون نمى رويم ، هرچه مى خواهى بكن .) آنگاه به دژهايشان پناه بردند و با سنگ ، كوچه ها را سنگربندى و كانالهايى براى پناه گرفتن حـفـر كـردنـد. آذوقـه لازم را بـراى يـك سـال انـبـار كـردنـد و مشكل آب هم نداشتند.
مـسـلمـانـان هـمـراه رسول الله (صلی الله علیه وسلم)روانـه سـرزمـيـن بنى نضير گرديده آنان را مدت بيست شب محاصره كردند. در اثناى اين مدت با شيوه جنگ خيابانى و شهرى ، خانه ها و خيابانها را يكى پس از ديگرى به اشغال درآوردند.
رسول الله (صلی الله علیه وسلم)كه متوجه شد يهوديان با استفاده از دژهايشان بر ادامه جنگ پافشارى مى كنند، فـرمـان قـطـع كـردن و آتـش زدن نـخـلسـتـانـهـاى آنـان را صـادر كـرد. دليـل صـدور ايـن فرمان آن بود كه اموال يهود نابود شود و انگيزه آنان براى پافشارى بر جنگ از ميان برود.
بـراى يـهـوديـان كـه تـاب مـقـاومـت را از دسـت داده بـودنـد، انـتـظـار كـمـك عبدالله اُبى و ديگر قـبايل عرب نيز بيهوده بود. از اين رو از رسول الله (صلی الله علیه وسلم)تقاضا كردند، در ازاى بيرون رفتن از مدينه ، به مال و جان و فرزندان آنها امان بدهد.
رسول الله (صلی الله علیه وسلم)، بـه شـرط خروج از مدينه ، به مصالحه با آنان موافقت كرد. هر سه نفر از آنـهـا تنها حق داشتند به اندازه بار يك شتر مال و آذوقه و آشاميدنى مورد نياز خود را بردارند. بـرخـى از آنـهـا بـه خـيـبـر و بـرخـى ديـگـر بـه نـواحى شام رفتند و مقادير فراوانى سلاح شامل پنجاه زره ، 340 شمشير و غله فراوان از خود باقى گذاشتند كه به غنيمت مسلمانان درآمد، همان طور كه سرزمينشان نيز تصرف شد.

کتاب الرسول القائد.تالیف شیث خطاب .

مترجم:راشد شهامت.

About admin